عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
273
كشف الحقايق ( فارسى )
كل ما فى الكون و هم او خيال * او عكوس فى المرايا او ظلال لاح فى ظل السوى شمس الهدى * لا تكن حيران فى تيه الضلال كيست آدم عكس نور لم يزل * چيست عالم موج بحر لا يزال عين نور و بحر دان اين عكس و موج * چون دوئى اينجا محال آمد محال عكس را كى باشد از نور انقطاع * موج را چون باشد از بحر انفصال ( ديوان جامى ص 343 ) صفحه ( 33 ) - . . . كه ماهيات كلى قديمند و غير وجود و عدمند و غير وحدت و كثرتند مرادش همان اعيان ثابته است كه شرح آن گذشت . صفحه ( 34 ) - از جهت آنكه بين الضدين اجتماع نيست در يك چيز در يكزمان اما ارتفاع هست از يك چيز در يكزمان - بيان قاعده و تعريف مشهور منطقيان است كه : الضدان لا يجتمعان و لكن يرتفعان و النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان و مثال براى ضدين سياهى و سپيدى و براى نقيضين وجود و عدم را مىتوان ذكر نمود . صفحه ( 35 ) - يك قسم آنست كه وجود جسم بوى است و آن صورت را صورت حقيقى گويند - اين مطلب عبارة اخرى و بيان ديگرى است از آنچه كه حكما جسم طبيعى و تعليمى را بدان تعريف مىكنند . صفحه ( 47 ) - و اهل حكمت را تا بدينجا اتفاقست - ظاهرا مقصودش از « اهل حكمت » ارسطو و پيروان اوست كه تمام عناصر را از يك ماده مىدانند و نام آن ماده را « هيولى اولى » گذاشتهاند و عناصر اربعه را صور نوعيهاى مىشمارند كه بر ماده هيولى اولى حلول كرده است . و اين مطلب اعتقاد ارسطو و پيروان اوست نه همه حكماء . صفحه ( 53 ) - و هشتده هزار عالم عبارت از اينست : عنوان هيجده هزار عالم كه نسفى آن را در اينجا توجيه و تفسير مىكند در كلمات صوفيه فراوان به چشم مىخورد : شيخ ابو سعيد ابو الخير مىگويد : هجده هزار عالم پر از بايزيد مىبينم ( تذكره رياض العارفين هدايت ص 46 ) و حكيم سنائى غزنوى در فصل ( فى شرائط صلاة الخمس و المناجات و التضرع و الخشوع و الوقار و الدعاء ) از كتاب ( حديقة الحقيقة ) چنين مىفرمايد : باز اگر با نماز هست نياز * بر گرد دست لطف پرده راز تو لئيم آمدى نماز كريم * تو حديث آمدى نماز قديم هفده ركعت نماز از دل و جان * ملك هجده هزار عالم دان پس مگو كاين حساب باريكست * زانكه هفده به هجده نزديكست هر كه او هفده ركعه بگزارد * ملك هشده هزار او دارد ( حديقه - چاپ استاد مدرس رضوى 138 )